تبلیغات
انتظار...

انتظار...
اگر با آمدن آفتاب از خواب بیدار شویم نمازمان قضاست! دل مرده ام، قبول ... ای مسیح من! یک جمعه هم زیارت اهل قبور کن...
قالب وبلاگ

در زمان عبدالناصر یك سرمایه دار آمریكایی به مصر آمد و در

فرودگاه وقتی از یك نوجوان فقیر مصری یك روزنامه خرید، هر چه در جیبش گشت،

پول كشور مصر را پیدا نكرد.ناچار به نوجوان گفت: ‹ روزنامه ات را پس بگیر.›

ولی او جواب داد: ‹ برو! پول نمی خواهم.›

سرمایه دار وقتی می بیند یك نوجوان فقیر اینچنین از پول یك روزنامه گران قیمت خارجی

می گذرد، سخت تكان می خورد.پس از اینكه به آمریكا می رود، همه هستی چند میلیاردی خود را به

این نوجوان می بخشد.سپس در وصیت نامه خویش می نویسد:

‹ هنوز هم نسبت به این بچه احساس حقارت می كنم.برای اینكه او سخاوتمندتر از من بود...


[ 18 بهمن 90 ] [ 18:06 ] [ سجاد ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

كاش می‌شد واژه‌ها را شست و انتظار را تفسیر کرد ولی افسوس ...
آقا جان! حیف نیست ماه شب چهارده پشت ابرهای تیره و پاره پاره پنهان بماند؟ حیف نیست دیده را شوق وصال باشد ولی فروغ دیده نباشد...








نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب