تبلیغات
انتظار...

انتظار...
اگر با آمدن آفتاب از خواب بیدار شویم نمازمان قضاست! دل مرده ام، قبول ... ای مسیح من! یک جمعه هم زیارت اهل قبور کن...
قالب وبلاگ

قابل توجه دختر خانم های...

سلام دوستان.یه خورده زیاده ولی عین

 

واقعیته.تا آخرش رو بخونید

 

 خواهشا.واقعیه...

 

دخترهای دانشگاه باید اسلحه حمل كنند.

 

كلاس های دانشگاه ما تا ساعت 10 شب ادامه داره و این باعث مشكل برای خیلی از دختران شده است.من مشغول نوشتن یك طرح برای باشگاه پژوهشی در كمیته فرهنگی بودم، ناگهان یك دختر خانمی مانتویی با ظاهری بسیار نامناسب وارد اتاق شد و سلام كرد.

گفت:ببخشید میتوانم به شما اعتماد كنم؟ بچه ها می گویند راز كسی را فاش نمی كنید!من هم بگونه ای كه خیالش را راحت كنم محكم گفتم:«در موضع مشورت به هیچ كس خیانت نمی كنم مطمئن باش».

همین كه خیالش راحت شد، چند لحظه ای سكوت كرد و با احتیاط گفت:«آیا دختران می توانند برای امنیّت خود اسلحه همراه خودشان داشته باشند؟»

شما بودی چی می گفتی؟من كه از تعجب نمی دانستم چه بگویم، تمركز كردم و با تامل گفتم: «منظورت را واضح تر بگو »

آن دختر كه دیگه جرات حرف زدن پیدا  كرده بود، گفت: «راستش را بخواهید من هر روز یك اسلحه رزمی مثل چاقو و ... با خودم دارم ولی می خواهم یك كلت كمری تهیه كنم.گفتم:آخه چرا ؟.گفت: من بعضی از وقت ها تا ساعت 9 یا 10 شب كلاس دارم، وقتی به منزل می روم نزدیك ساعت 11 شب می شود.برای همین وقتی از دانشگاه به طرف خانه می روم، پسرها اذیت می كنند و متلك می گویند و...به خدا شاید وضع ظاهریم بد باشد ولی من اهل خلاف و رابطه های نامشروع نیستم، من فقط دلم می خواهد خوش تیپ باشم.

من هم بدون مكث گفتم:از نظر دین هیچ طوری نیست شما اسلحه دفاعی داشته باشی، اصلا همه ی دختران برای دفاع از خود باید نوعی اسلحه حمل نمایند ولی نه هر نوع سلاحی!یك نوع سلاح است كه خیلی هم قدرت تخریب و دفاعی بالایی دارد.

خیلی زود گفت: چی؟ چه؟ چه اسلحه ایی مجاز است؟ اسمش چیه ؟

من كه دیدم بدجوری عجله داره گفتم:« اگر بگویم، قول می دهی یك هفته استفاده كنی، اگر جواب نداد دیگر استفاده نكنی.»

بنده خدا خیلی هیجان زده شده بود گفت: «قول میدم،قول... قول مردونه...»

گفتم: « اسم آن سلاح بی خطر و بسیار كارآمد، چادر است.شما یك هفته استفاده كنید، اگر كسی مزاحم شما شد دیگر هیچ وقت به طرفش نروید...»

با تعجب مثل كسی كه ناگهان همه انرژی او كاهش پیدا كرده باشد گفت:چادر!آخه چادر!

گفتم: دیگه آخه نداره، یك هفته هم هیچ اتفاقی نمی افتد.

با حالت نیمه ناامیدی تشكر كرد و رفت...

بعد از چند ماه ، روزی یك خانم محجبه سلام كرد و گفت: « می شناسی؟ »

گفتم: ببخشید شما را نمی شناسم.

گفت: من همان دختری هستم كه اسلحه به من دادی....

 


[ 27 تیر 90 ] [ 16:51 ] [ سجاد ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

كاش می‌شد واژه‌ها را شست و انتظار را تفسیر کرد ولی افسوس ...
آقا جان! حیف نیست ماه شب چهارده پشت ابرهای تیره و پاره پاره پنهان بماند؟ حیف نیست دیده را شوق وصال باشد ولی فروغ دیده نباشد...








نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب