انتظار...
اگر با آمدن آفتاب از خواب بیدار شویم نمازمان قضاست! دل مرده ام، قبول ... ای مسیح من! یک جمعه هم زیارت اهل قبور کن...
قالب وبلاگ

 

جادوگری که روی درخت انجیر زندگی میکند،

به لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده كنم.

لستر هم با زرنگی آرزو کردكه

دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد.

بعد با هر کدام از این سه آرزو،

سه آرزوی دیگر آرزو کرد.

آرزوهایش شد نه آرزو با سه آرزوی قبلی.

بعد با هر کدام از این دوازده آرزو

سه آرزوی دیگر خواست

که تعداد آرزوهایش رسید به ۴۶ یا ۵۲ یا

به هر حال از هر آرزویش استفاده کرد

برای خواستن یه آرزوی دیگر

تا وقتی که تعداد آرزوهایش رسید به5 .

 میلیارد و هفت میلیون و ۱۸ هزار و ۳۴ آرزو

بعد آرزو هایش را پهن کرد روی زمین و شروع کرد به کف زدن ورقصیدن

جست و خیز کردن و آواز خواندن

و آرزو کردن برای داشتن آرزوهای بیشتر.

بیشتر و بیشتر

در حالی که دیگران میخندیدند و گریه میکردند.

عشق می ورزیدند و محبت میکردند.

لستر وسط آرزوهایش نشست

آنها را روی هم ریخت تا شد مثل یک تپه طلا

و نشست به شمردنشان تا .......

پیر شد

و بعد یک شب او را پیدا کردند در حالی که مرده بود

و آرزوهایش دور و برش تلنبار شده بودند.

آرزوهایش را شمردند.

حتی یکی از آنها هم گم نشده بود.

همشان نو بودند و برق میزدند

بفرمائید چند تا بردارید

به یاد لستر هم باشید

که در دنیای سیب ها و بوسه ها و کفش ها

همه آرزوهایش را با خواستن آرزوهای بیشتر حرام کرد!!!

گاه آنچه امروز داریم و از آن لذت نمی بریم،

آرزوهای دیروزمان هستند.


[ 18 مرداد 90 ] [ 16:41 ] [ سجاد ] [ نظرات ]

 

وقتی کاری انجام نمی شه، حتما خیری در آن هست

وقتی مشکل پیش بیاد ، حتما حکمتی داره.

وقتی کسی را از دست می دی ، حتما لیاقتت را نداشته.

 

وقتی تو زندگیت ،  زمین بخوری حتماً چیزی است که باید یاد بگیری.

وقتی بیمار می شی ، حتماً جلوی یک اتفاق بدتر گرفته شده.

وقتی دیگران بهت بدی می کنند ، حتماً وقتشه که تو خوب بودن خودتو نشون بدی.

 

 وقتی اتفاق بد یا مصیبتی برات پیش می  یاد ، حتماً داری امتحان پس می دی.

وقتی همه ی درها به روت بسته می شه، حتماً خدا می خواد پاداش بزرگی بابت صبرو شکیبایی بهت بده.

وقتی سختی پشت سختی می یاد ،حتماً وقتشه روحت متعالی بشه.

 

وقتی دلت تنگ می شه ،حتماً  وقتشه با خدای خودت تنها باشی.

 


[ 16 مرداد 90 ] [ 19:03 ] [ سجاد ] [ نظرات ]

 

یکروز بوش و اوباما  در یک جلسه نشسته بودن. یک نفر 
میرسه و میپرسه : چیکار دارین می کنین؟! بوش جواب می ده:داریم نقشه جنگ 
جهانی سوم رو تنظیم می کنیم.! یارو می پرسه: چه اتفاقی قراره بیافته ؟!
بوش میگه: قراره ما 140 میلیون مسلمان، و آنجلینا جولی رو بکشیم! یارو 
با تعجب میگه: آنجلینا جولی !؟! چرا می خواین آنجلینا جولی را 
 بکشید؟! بوش رو می کنه به اوباما و میگه: دیدی گفتم ! هیچکس تو دنیا 
نگران 140 میلیون مسلمان نیست.


[ 13 مرداد 90 ] [ 16:24 ] [ سجاد ] [ نظرات ]

سلام به همه دوستان

می دونم یه كم زیاده ولی حیفه اگه تا آخرش نخونید.

قشنگه.بخونید خواهشا!!!



ژاپنی ها عاشق ماهی تازه هستند. اما آب های
اطراف ژاپن سالهاست که ماهی تازه ندارد.
بنابر این برای غذا رساندن به جمعیت ژاپن،
قایق های ماهی گیری بزرگتر شدند و مسافت های
دورتری را پیمودند. ماهیگیران هر چه مسافت
طولانی تری را طی می کردند به همان میزان
آوردن ماهی تازه بیشتر طول می کشید.


اگر بازگشت بیش از چند روز طول می کشید ماهی
ها دیگر تازه نبودند و ژاپنی ها مزه این
ماهی را دوست نداشتند.
برای حل این مسئله، شرکت های ماهیگیری
فریزرهایی در قایق هایشان تعبیه کردند.
آنها ماهی ها را می گرفتند آنها را روی دریا
منجمد می کردند. فریزرها این امکان را برای
قایق ها و ماهی گیران ایجاد کردند که دورتر
بروند و مدت زمان طولانی تری را روی آب
بمانند.
اما ژاپنی ها مزه ماهی تازه و منجمد را
متوجه می شدند و مزه ماهی یخ زده را دوست
نداشتند. بنابر این شرکت های ماهیگیری مخزن
هایی را در قایق ها کار گذاشتند و ماهی را در
مخازن آب نگهداری می کردند. ماهی ها پس از
کمی تقلا آرام می شدند و حرکت نمی کردند.
آنها خسته و بی رمق، اما زنده بودند.



متاسفانه ژاپنی ها مزه ماهی تازه را نسبت
به  ماهی بی حال و تنبل ترجیح می دادند. زیرا
ماهی ها روزها حرکت نکرده و مزه ماهی تازه
را از دست داده بودند.
باز ژاپنی ها مزه ماهی تازه را نسبت به ماهی
بی حال و تنبل ترجیح می دادند. پس شرکت های
ماهیگیری به گونه ای باید این مسئله را حل
می کردند.
آنها چطور می توانستند ماهی تازه بگیرند؟


اگر شما مشاور صنایع ماهیگیری بودید، چه
پیشنهادی می دادید؟

 


و اما چطور ژاپنی ها ماهی ها را تازه نگه می
دارند؟
برای نگه داشتن ماهی  شرکت های ژاپن
 هنوز هم از مخازن نگهداری
 
استفاده می کنند اما حالا
آن ها یک کوسه کوچک به داخل هر مخزن
اندازند
کوسه چند تایی ماهی می خورد اما بیشتر ماهی ها
 
بسیار سر زنده به مقصد می رسندچون مدام در تلاش هستند.

توصیه ها:

1- به جای دوری جستن از مشكلات، به میان آنها شیرجه بزنید.

2- اگر مشكلات بیش از حد بزگ و بی شمار هستند، تسلیم نشوید.

3- اگر به اهدافتان دست یافتید، اهداف بزرگتری را تعیین كنید.

4- پس از كسب موفقیت آرام نگیرید.

5- ...

«در مخزن زندگیتان كوسه ای بیندازید و ببینید كه واقعا چقدر می توانید دورتر بروید و شنا كنید.»

 

 




[ 12 مرداد 90 ] [ 17:02 ] [ سجاد ] [ نظرات ]

 

حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله:

در های آسمان در اولین شب ماه رمضان گشوده می شود

و تا آخرین شب آن بسته نخواهد شد. 


[ 10 مرداد 90 ] [ 23:03 ] [ سجاد ] [ نظرات ]

سلام دوستان

یك دقیقه هم وقت نمی گیره!!!حتما بخونید.

 

 

 

در زمان های گذشته، پادشاهی تخته سنگی را در وسط جاده قرار داد و برای

اینكه عكس العمل مردم را ببیند، خودش را در جایی مخفی كرد.  بعضی  از

بازرگانان و ندیمان  ثروتمند پادشاه، بی تفاوت از كنار تخته سنگ می گذشتند

بسیاری هم غرولند می كردندكه این چه شهری است كه نظم نداره، حاكم این

شهر چه مرد بی عرضه ای است و ... با وجود این هیچكس تخته سنگ را از

وسط جاده بر نداشت.نزدیك غروب، یك روستایی كه پشتش بار میوه و...

بود، نزدیك شد.بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را

از وسط جاده بر داشت و آن را كنار گذاشت.ناگهان كیسه ای را دید كه زیر

تخته سنگ بود.كیسه را باز كرد و داخل آن سكه های طلا و یك یادداشت

پیدا كرد.پادشاه در آن یادداشت نوشته بود:

«هر سد و مانعی می تواندیك شانس برای تغییر زندگی انسان باشد.»

 


[ 7 مرداد 90 ] [ 00:00 ] [ سجاد ] [ نظرات ]

از عروج رفتگان شرمنده ام

 

                   بیمناك از غفلت آینده ام...

 


[ 5 مرداد 90 ] [ 22:02 ] [ سجاد ] [ نظرات ]

  

 

شما اگر گمان بكنید كه در تمام دنیا، رئیس جمهورها و سلاطین و

 

امثال اینها، یك نفر را مثل آقای خامنه ای پیدا كنید كه متعهد به

 

اسلام باشد و خدمتگزار، و بنای قلبی اش بر این باشد كه به این

 

ملّت خدمت كند، پیدا نمی كنید.

 

                                               صحیفه نور ج17 ص271

 


[ 3 مرداد 90 ] [ 22:13 ] [ سجاد ] [ نظرات ]

 

راننده ای پشت كامیون خود نوشته بود:

 

 

من مادر ندارم، برایم دعا كنید.

 


[ 1 مرداد 90 ] [ 22:22 ] [ سجاد ] [ نظرات ]

قابل توجه دختر خانم های...

سلام دوستان.یه خورده زیاده ولی عین

 

واقعیته.تا آخرش رو بخونید

 

 خواهشا.واقعیه...

 

دخترهای دانشگاه باید اسلحه حمل كنند.

 

كلاس های دانشگاه ما تا ساعت 10 شب ادامه داره و این باعث مشكل برای خیلی از دختران شده است.من مشغول نوشتن یك طرح برای باشگاه پژوهشی در كمیته فرهنگی بودم، ناگهان یك دختر خانمی مانتویی با ظاهری بسیار نامناسب وارد اتاق شد و سلام كرد.

گفت:ببخشید میتوانم به شما اعتماد كنم؟ بچه ها می گویند راز كسی را فاش نمی كنید!من هم بگونه ای كه خیالش را راحت كنم محكم گفتم:«در موضع مشورت به هیچ كس خیانت نمی كنم مطمئن باش».

همین كه خیالش راحت شد، چند لحظه ای سكوت كرد و با احتیاط گفت:«آیا دختران می توانند برای امنیّت خود اسلحه همراه خودشان داشته باشند؟»

شما بودی چی می گفتی؟من كه از تعجب نمی دانستم چه بگویم، تمركز كردم و با تامل گفتم: «منظورت را واضح تر بگو »

آن دختر كه دیگه جرات حرف زدن پیدا  كرده بود، گفت: «راستش را بخواهید من هر روز یك اسلحه رزمی مثل چاقو و ... با خودم دارم ولی می خواهم یك كلت كمری تهیه كنم.گفتم:آخه چرا ؟.گفت: من بعضی از وقت ها تا ساعت 9 یا 10 شب كلاس دارم، وقتی به منزل می روم نزدیك ساعت 11 شب می شود.برای همین وقتی از دانشگاه به طرف خانه می روم، پسرها اذیت می كنند و متلك می گویند و...به خدا شاید وضع ظاهریم بد باشد ولی من اهل خلاف و رابطه های نامشروع نیستم، من فقط دلم می خواهد خوش تیپ باشم.

من هم بدون مكث گفتم:از نظر دین هیچ طوری نیست شما اسلحه دفاعی داشته باشی، اصلا همه ی دختران برای دفاع از خود باید نوعی اسلحه حمل نمایند ولی نه هر نوع سلاحی!یك نوع سلاح است كه خیلی هم قدرت تخریب و دفاعی بالایی دارد.

خیلی زود گفت: چی؟ چه؟ چه اسلحه ایی مجاز است؟ اسمش چیه ؟

من كه دیدم بدجوری عجله داره گفتم:« اگر بگویم، قول می دهی یك هفته استفاده كنی، اگر جواب نداد دیگر استفاده نكنی.»

بنده خدا خیلی هیجان زده شده بود گفت: «قول میدم،قول... قول مردونه...»

گفتم: « اسم آن سلاح بی خطر و بسیار كارآمد، چادر است.شما یك هفته استفاده كنید، اگر كسی مزاحم شما شد دیگر هیچ وقت به طرفش نروید...»

با تعجب مثل كسی كه ناگهان همه انرژی او كاهش پیدا كرده باشد گفت:چادر!آخه چادر!

گفتم: دیگه آخه نداره، یك هفته هم هیچ اتفاقی نمی افتد.

با حالت نیمه ناامیدی تشكر كرد و رفت...

بعد از چند ماه ، روزی یك خانم محجبه سلام كرد و گفت: « می شناسی؟ »

گفتم: ببخشید شما را نمی شناسم.

گفت: من همان دختری هستم كه اسلحه به من دادی....

 


[ 27 تیر 90 ] [ 17:51 ] [ سجاد ] [ نظرات ]

 

 

نشسته غرق تماشای شیعیان خــــودش

 

كســـی نیامده جز او ســـــر قرار خــودش

 

چه انتظار عجیبی است اینكه شب تا صبح

 

كســــی قنـــوت بگیره به انتــظار خـــودش


[ 26 تیر 90 ] [ 00:36 ] [ سجاد ] [ نظرات ]

 

 

 

روزی شیخ ابوالحسن خرقانی نماز می خواند. آوازی شنید که

 

ای ابوالحسن، خواهی که آنچه از تو می دانم با خلق بگویم تا سنگسارت کنند؟

 

شیخ گفت: بار خدایا! خواهی آنچه را که از "رحمت" تو می‌دانم و از

 

 "بخشایش" تو می‌بینم با خلق بگویم تا دیگر هیچکس سجده‌ات نکند؟

 

آواز آمد: نه از تو؛ نه از من.

 

«تذكره الاولیاء عطار نیشابوری»

 

 

 


[ 24 تیر 90 ] [ 16:26 ] [ سجاد ] [ نظرات ]

 

 

لطف خدا به مردم دنیا ارائه شد

 

 

     یكباره شوره زار زمین باغ لاله شد

 

 

           پس كوچه های خاكی مشهد پر از شعف

 

 

                خورشید شهر خامنه هفتاد و دو ساله شد.

 

 

ولادت امام خامنه ای بر

 

ولایت مداران مبارك باد.

 


[ 22 تیر 90 ] [ 21:49 ] [ سجاد ] [ نظرات ]

  

 

امیرالمومنین(ع):

 

ای جوانان! آبرویتان را با ادب و دینتان را

 

با دانش حفظ كنید.

 


[ 22 تیر 90 ] [ 00:26 ] [ سجاد ] [ نظرات ]

برای سلامتی نائب بر

 

حق آقا امام زمان(عج)

 

صلوات بفرست.

 

 

 

 

 


[ 20 تیر 90 ] [ 22:47 ] [ سجاد ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 8 :: ... 2 3 4 5 6 7 8

درباره وبلاگ

كاش می‌شد واژه‌ها را شست و انتظار را تفسیر کرد ولی افسوس ...
آقا جان! حیف نیست ماه شب چهارده پشت ابرهای تیره و پاره پاره پنهان بماند؟ حیف نیست دیده را شوق وصال باشد ولی فروغ دیده نباشد...








نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic